بر اساس آموزه های عرفانی

محل لوگو

نظرسنجی سایت

مطالب درباره مولانا زیاد باشد؟

اشتراک در خبرنامه

جهت عضویت در خبرنامه لطفا ایمیل خود را ثبت نمائید

Captcha

آمار بازدید

  • بازدید امروز : 7
  • بازدید دیروز : 26
  • بازدید کل : 426529

پاکبازی چیست؟


برای اینکه معنای عبارت پاکباز به روشنی بیان شود باید از فردی صحبت کنیم و از مختصات کسی بگوییم که به معنای کامل یک پاکباز بود.

آن فرد مولوی جلال الدین محمد بلخی است.

با یک سوال شروع می کنیم.

چرا کسی مانند مولوی با آن تربیت، تیزهوشی، خوش بیانی و با آن همه معلومات و تحصیلات، تمام سرمایه ی خود را در اختیار شمس گذاشت و به او گفت هر آتشی می خواهی در این سرمایه بزن؟ رها کردن آن همه سرمایه کار آسانی نبود. براستی شمس در قبال این از خودگذشتگی چه وعده ای به مولوی داده بود؟ هدف چه بود؟ آن آینده ی درخشان و دلپذیری که شمس برای مولوی تصویر کرد چه بود؟ شمس به مولانا گفت که اگر از اینها بگذری به کجا می رسی؟ همه ی مطلب در همین جاست که شمس کمترین وعده ای به مولوی نداد، و مولوی شدن مولوی هم در گرو همین قمار عاشقانه و کریمانه و همین گذشت بی توقع پاداش بود.

در واقع شمس تبریزی، به مولوی پیشنهاد یک قمار کرد؛ قماری که در آن هیچ امیدی به پیروزی و برد وجود نداشت. شمس به او گفت که تنها نصیب و پاداش تو این است که بتوانی در قماری که امید بردن در آن نیست، شرکت کنی، اگر این دلیری را داری همین پاداش توست. مولوی هم اجابت کرد. و این همان خطرپذیری است که در حافظ نمی بینیم. مولوی صریحا به ما می گوید که عشق لاابالی است، یعنی بی مبالات است، پروای هیچ چیز را ندارد، عاقبت اندیش نیست، حساب سود و زیان نمی کند، در باغ سبز نشان نمی دهد و از عاشق"پاکبازی" می خواهد، یعنی، از او می خواهد که برای ورود به قماری آماده باشد که همه چیز را در آن پاک می بازد. " پاکبازی" یعنی "باختن همه چیز بدون امید به بردن چیزی." عشق، همه ی عاشق را می خواهد نه بخشی از او را.

لاابالی عشق باشد نی خِ      عقل آن جوید کز آن سودی بَرد

تُرک تاز و تن گداز و بی حیا           در بلا چون سنگ زیر آسیا

(مثنوی معنوی مولوی، دفتر ششم، ابیات 1967 و 1968)

شمس تبریزی از مولوی چیزی جز این نخواست که همه چیز را بدون توقع هیچ چیز فدا کند و در ببازد. مولوی هم الحق به این دعوت پاسخ نیکو داد؛ یعنی خود را به طور مستوفا و کامل به عشق سپرد و از آبرو و مکنت و حشمت و... دست کشید. پس عشق هم به او وفا کرد و به او همه چیز داد. سینه ای به او داد که به تعبیر خودش"شرابخانه عالم" بود. او را فربه کرد و غم او را از او ستاند."یک دسته کلید" به او داد که همه چیز را با آن می گشود. او را دریاوش و آفتاب صفت کرد و در مکتب خویش، به او ادب هایی آموخت که در هیچ مکتب دیگری یافت نمی شد.

هزار گونه ادب جان ز عشق آموزد       که آن ادب نتوان یافت ز مکتب ها

(دیوان کبیر، عزل 232)

منبع: کتاب قمار عاشقانه، مولف: عبدالکریم سروش،صفحات: 16 تا 22

پاکبازی چیست؟
انتشار : ۵ آبان ۱۳۹۸

برچسب های مهم

صبر در نگاه مولوی


صدهزاران كيميا حق آفرید     کیمیایی همچوصبر آدم ندید

(دفتر اول مثنوی مولوی،۸۱)

یکی از اموری که انسان را به زندگی بهتر هدایت می کند، صبراست.

صبر در لغت به معنای"حبس کردن" است. مثلا هنگام مصیبت انسان با صبر پیشه کردن، سعی می کند که حزن و حسرت را در دلش حبس کند و به زبان نیاورد.

صبر، نرنجیدن از ناملایمات و شکایت نکردن ازسختی ها و پیشامدهای ناگوار است.

البته باید دانست که واژه صبر در قرآن که حدود ۷۰ بار تکرار شده است، غالبا همراه با خدا آمده است. یعنی؛ صبری سازنده است که در راه خدا باشد و اگر غیر از این باشد انسان از درون تخریب و به مرور دچار ناراحتی های روحی خواهد شد.

در مقابل واژه صبر، جزع(بی تابی) قرار دارد.

صبر و صبوری گرچه بسیارتلخ و مرارت زا ست اما نتیجه آن شیرین و دلخواه است:

صبرتلخ امد ولیکن عاقبت        میوه شیرین دهدپرمنفعت

(دفتر اول مثنوی مولوي،81)

نقطه مقابل صبر، شتابزدگی و تعجیل است و انسان را از رسیدن مطلوب بازمی دارد:

صبر آرد آرزو را نه شتاب            صبرکن الله علم بالصواب

(دفتر اول مثنوی مولوی/ ۴۰۰۳)

ازسویی صبر و شکیبایی در رسیدن انسان به کمالات انسانی جایگاه ویژه ای دارد بطوری که آن را معادل ایمان می دانند:

گفت پیغمبرخداش ایمان نداد         هرکه را صبری نباشد درنهاد

(دفتر دوم مثنوی/۶۰۱ )

هدف کلی ازصبر:

اگرانسان بیاموزد و تمرین کند که در برابر ناملایمات، شداید و بلاها بی تابی و شکوه و شکایت و ناله نکند و همه رخدادهای نامطلوب را با صبر و شکیبایی بپذیرد و آن را موهبتی از جانب خدا بداند و حتی با جان و دل پذیرای آن باشد، به صفای دل، سعه ی صدر، آرامش درون، رضامندی، خشنودی و ایمان کامل دست می یابد. براستی آیا هدف از زندگی چیزی جز اینهاست؟

«صبر صافی می کند هرجا دلی ست»

(دفتر۶ مثنوی مولوی / ۲۰۴۱)

مراتب صبر:

مرتبه ابتدایی، و آن ترک شکایت است.

مرتبه میانی، و آن راضی بودن به ناملایمات زندگی است.

مرتبه عالی ، و آن، دوست داشتن بلاها و ناگواری های زندگی ست به گونه ای که فرد صبور آن را از جانب خدا می داند و هرآنچه او بخواهد و مقدر کند را با جان و دل می پذیرد و چه بسا آن را نتیجه توجه و لطف خدا می شمارد:

هرکه درین بزم مقرب تر است        جام بلا بیشترش می دهند

(بیدل دهلوی)

یا به تعبیر «تاگور » شاعر عارف هندی:

خدا به انسان می گوید: «دوستت دارم ازاین رو مکافاتت می کنم.»

نتایج صبر:

اگر انسان در برابر امور شهوانی افسارگسیخته،صبرکند، نتیجه آن «عفت» است.

اگردرنبردصبورباشد،«شجاعت» است.

صبر درقبال رفتارنادرست دیگران به «سعه ی صدر» می انجامد.

صبر در کلام منجر به «رازداری» است. و اگربر مال اندک صبرکند نتیجه آن «قناعت» است.

صبر در نگاه مولوی
انتشار : ۲۰ تیر ۱۳۹۸

برچسب های مهم

دو نکته از مولوی


نکته اول: عشق های زمینی

عشق های زمینی، پیش درآمدی بر شیفتگی خدایی است یا به سخن درست زمینه ی تجربه ی آدمی است از عشق. عشقی که به هر روی فرجام آن، چنان که بایزید بسطامی گفته، یگانه گشتن عشق و عاشق و معشوق با هم است. همچنان که در عشق مجنون به لیلی، مجنون سرانجام دلستان واقعی را باز می شناسد که همان آفریننده و پدیدآورنده ی شاهکاری چون لیلی است. هر شیفته ای می تواند از راه عشق ورزیدن به معشوق زمینی، به آستان دلستان بی همانندی چون جانان روی نهد. در دفتر یکم مثنوی(بیت111) مولانا می گوید:

                                                               عاشقی گر زین سر و گر زان سَر است        عاقبت ما را بدان سَر رهبر است

نکته دوم:جبر و اختیار

یکی از ویژگی های آدمی داشتن«اختیار» است برابر«جبر». آدمی است که بر همه کردار و گفتار خویش مختار است و در ضمن پاسخگوی آن ها. مولانا در مثنوی در چندین نوبت از توانایی اختیار که یکی از برترین نعمت های خداوند به آدمی است یاد کرده و مفهوم آیه ی 70 سوره ی اسراء به معنای آن که:«به راستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آن ها را بر بسیاری از آفریده های خود برتری آشکار دادیم.» را اختیار آدمی برابر کردار و افعال خود دانسته، که این«اختیار» آدمی را از سایر کائنات ممتاز می دارد. عجز آدمی برابر رویدادها و زاری و ناتوانی او برابر مشکلات و شرم و خجلت و ندامت او از افعالِ ناروا، همه دلیل بر اختیار اوست. و اگر در آدمی اختیار نمی بود، احساس ندامت و شرم مفهومی پیدا نمی کرد. مولانا در دفتر یکم مثنوی(بیت های 622 و 623) این مفاهیم را بازتابانده است:

زاری ما شد دلیل اضطرار      خجلت ما شد دلیل اختیار

گر نبودی اختیار، این شرم چیست؟        وین دریغ و خجلت و آزرم چیست؟

همچنین تعلیم و تربیت و ارشاد مریدان و رهروان، به خصوص کودکان و تشویق و ترغیب آنان همه دلیل بر اختیار آدمی است.(بیت 624 همان دفتر):

زجر استادان و شاگردان چراست؟       خاطر از تدبیرها گردان چراست؟

در جای دیگر مثنوی می گوید هیچ گاه به سنگ و چوب و جمادات و حیوانات امر و نهی نمی شود، زیرا عالم جماد و نبات و حیوان، عالم جبر است، بر خلاف انسان که این اختیار بدو داده شده است که میتواند بر فرمان های نفس اماره ای خود غالب شود و از آنچه می بیند و به ناروا می خواهد، چشم پوشی کند.

و وجود شیطان درون و فرشته که «عرضه دار» نیکی است نتیجه یا دلیل وجود اختیار و مسئولیت است. در دفتر پنجم(بیت های 3006 تا 3010) می گوید:

دیو و روح عرضه دار         هر دو هستند از تتمه ی اختیار

اختیاری هست در ما ناپدید       چون دو مطلب دید، آید در مزید

هیچ گویی سنگ را: فردا بیا        ور نیایی، من دهم بد را سزا؟

هیچ عاقل مر کلوخی را زَِنَد؟        هیچ با سنگی عِتابی کس کند؟

در سیر به سوی خدا که می توان از آن به پیشرفت مینوی نیز تعبیر کرد، رهروان از آغاز مختارند، زیرا که گزینش این راه و انتخاب پیر و پیوستن به او، خود نتیجه ی مختار بودن آدمی است.

منبع: کتاب ژرفای دریا، منیژه قربانی،ص 43، 44، 45

دو نکته از مولوی
انتشار : ۳ تیر ۱۳۹۸

برچسب های مهم

آشنایی با زندگی دکتر علیرضا آزمندیان


ماهی ۷ هزار تومان هم حقوق می‌گرفتم، با دختری که او هم فارغ التحصیل دانشگاه شهید بهشتی بود، ازدواج کرده بودم و یک بچه هم خدا به ما داده بود به اسم فاطمه. یک موتور کهنه داشتم که با آن می رفتم و می آمدم، شب ها با همسرم می‌نشستیم و بحث های علمی می‌کردیم، مثلا می گفتم خانم! کوپن مرغ نوبت دوم را کی می دهند؟ ایشان می‌گفت سه شنبه، من با موتورم می‌رفتم و کوپن را می گرفتم، این تمام دنیای ما بود، تمام هدف و آینده ما، این بود که بتوانیم امورمان را بگذرانیم، فاطمه را بزرگ کنیم و زندگی را ادامه دهیم؛ خدا می داند که اگر این روال ادامه پیدا می‌کرد، شاید یک کارمند بازنشسته صدا و سیما با چندرغاز حقوق! ولی یک روز در هفتم دی ماه همان موقع، اتفاقی در زندگی من افتاد، در ساعت پنج بعد از ظهر؛ کتابی به دست من رسید به اسم «فکر کنید و به تمام ثروت های زندگی برسید»؛ حتما آن را بخوانید؛ من باور نکردم و گفتم مگر می شود فکر کرد و ثروتمند شد! باید یک عمر به صدا و سیما بروم تا ۷ هزار تومان به من بدهند، وگرنه همان را هم ندارم. باورهای من این گونه بود و می‌خواستم آن کتاب را نخوانم.

نمی دانید این کتاب بامن چه کرد! گفت علیرضا، چه کسی گفته موتور قراضه؟ چه کسی گفته خجالت زن و بچه؟ آرزویم بود که درس بخوانم و مدرک دکترایم را بگیرم، ولی آن زمان در ایران وجود نداشت و باید به خارج می رفتی، من هم با این ۷ تومان نمی توانستم، تازه باید با این پول خرج مادر و پدر و برادر و خواهر هایم را هم می دادم؛ نمی دانید از لحاظ مالی، چه فاجعه ای بود و من چه دست و پایی می زدم! تمام دنیای من فقط در ۷ هزار تومان خلاصه می شد؛ این تمام نگاه و حد تصور من بود که دنیای من ماهی ۷۰۰۰ تومان است. تا اینکه این کتاب را خواندم و به من گفت تو می توانی بروی و از بهترین دانشگاه دنیا مدرک دکترا و فوق دکترا بگیری و برگردی و به ملت ایران خدمت کنی و اگر نمی کنی، وای بر اندیشه ها، باورها و نگاه غلطت.

آن چنان من را تکان داد که امیدوارم الآن این برادر کوچکتان بتواند تکانتان دهد، اگرچه خدا را شکر زندگی تک‌تک شما به مراتب عالی تر از دنیای آن روز های من است. مهم نیست که از کجا آمده ای، الان چه کسی هستی، مهم این است که الان کجا می خواهی بروی. تمام بحث الهی ما درباره مقطعی است به اسم آینده تو، آینده ای که می خواهم شگفت انگیز زندگی کنی، ثروت حلال دربیاوری، خجالت زن و بچه را نکشی، آنها را به بهترین رستوران های دنیا ببری تا هر غذایی را که در دلشان می خواهد، بخورند، به عنوان پدر یا مادر بر تخت سلطنت و اریکه قدرت بنشینی و کیف کنی که چه زندگی پرحاصلی داشته ای.

امروز می‌خواهم برایتان از رمز و راز ها بگویم که به آمریکا رفتم و اتفاقی در زندگی ام افتاد که اصلا باورم نمی شد، پیشنهادهایی به من می شد که در آن ۶ سال صدا و سیما، اصلا از این پیشنهاد ها نبود.وقتی همان شب نشستم و به عنوان شب قدری نوشتم که من در دنیا چه می خواهم، رسالت من در این دنیا چیست، کجا می خواهم بروم، چه کارهایی باید انجام دهم و به چه دستاوردهای باید برسم.

نمی‌دانید چه اتفاقاتی در زندگیم افتاد، چه پیشنهادهایی شد و ظرف دو سال به ثروت حلالی رسیدم، علاوه بر اینکه ساختمانی در شهرک غرب ساختم، با همسر و فرزندم به آمریکا رفتیم و هر دو تا فوق دکترا درس خواندیم، استاد دانشگاه آمریکا شدیم و سال ها درس دادیم و بعد از ۱۲ سال به ایران برگشتیم. کتابی که به زبان انگلیسی نوشتم چنان مورد استقبال مردم دنیا قرار گرفت که به زبان عربی و چینی هم ترجمه شد و امروز یک میلیارد و ۵۰۰ میلیون نفر از مردمان چین، کتاب همان کارمند قراضه صدا و سیما- خودم را می‌گویم قراضه، و گرنه کارمندها محترم و مقدس اند- را می خوانند.

تمام پیام من این است که حتی اگر کارمند هستی، تفکر کارمندی نداشته باش. تفکر کارمندی، زندگی کارمندی را زشت می کند. تفکر الهی ثروت آفرین داشته باش تا در کنار کار اداره ات هم بتوانی پول در بیاوری.

یک روز شما به دنیا آمده اید، زندگی کرده اید... تا امروز که این متن را می خوانید، این می شود گذشته شما که هزینه ای بود که از کفتان رفت. نباید هم به آن فکر کنید، هرجا شکستی داشته اید و پول کم در آورده اید، مهم نیست، اما مقطعی به نام آینده، منتظر شماست. پس جریان الهی امروز، راجع به آینده شماست؛ این آینده شما، از الان شروع می‌شود تا لحظه ای که به آغوش خدا بروید. تمام آینده را تصمیمات امروز شما می سازد، بنابراین مهم است که امروز چطور فکر می کنید،چه بخواهید، و چگونه خود را با قانونمندی های جهان هستی همراه کنید.

بیشتر بخوانید:

 

آشنایی با زندگی دکتر علیرضا آزمندیان
انتشار : ۴ خرداد ۱۳۹۸

برچسب های مهم

روش حافظ برای نرنجیدن


لسان الغیب، حافظ شیرازی:

جفا کشیم و ملامت خوریم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافریست رنجیدن

مردی از عراف خواست که او را موعظه کند.

عارف گفت:« مرنج و مرنجان!»

مرد گفت:« مرنجان را فهمیدم یعنی کسی را اذیت نکنم ولی «مرنج» یعنی چی؟ چه طور می توانم ناراحت نشوم؟ مثلا وقتی بفهمم کسی مرا غیبت کرده یا فحش داده، چطور نباید برنجم؟

عارف پاسخ داد:« علاج آن است که خودت را کسی ندانی. اگر خودت را کسی ندانستی دیگر نمی رنجی!»

 

 

روش حافظ برای نرنجیدن
انتشار : ۲۹ آذر ۱۳۹۷

برچسب های مهم


http://kia-ir.ir

نسخه های کاربردی و کوتاه

فید خبر خوان    نقشه سایت    تماس با ما